هرجا چراغی روشنه...از ترس تنها بودنه...
ای ترس تنهایی من!...اینجا چراغی روشنه...
اینجا یکی از حس شب...احساس وحشت می کنه...
هر روز از فکر سقوط...با کوه صحبت می کنه...
جایی که من تنها شدم...شب،قبله گاه آخره...
اینجا،تو این قطب سکوت...کابوس...طولانی تره...
من ماه می بینم هنوز...این کورسوی روشنو...
انقدر سوسو می زنم...شاید یه شب دیدی منو...
هرجا چراغی روشنه...
از ترس تنها بودنه...
ای ترس تنهایی من...
اینجا چراغی روشنه...
اینجا یکی از حس شب...احساس وحشت می کنه...
هر روز از فکر سقوط...با کوه صحبت می کنه...
داریوش- اینجا چراغی روشنه.
نظرات شما عزیزان:

پاسخ:نمیخوام!